پس مانده
#۴۶٬۹۷۷
residue
پس مانده، تفاله مانده، قسمت باقى مانده، فاضل، زیادتى، ته نشین، مانده، باقیمانده، پس ماند، آزاد
leavings
پس مانده، باقیمانده، ته مانده
leftover
پس مانده، باقیمانده، پس مانده غذا، بقایا
dreg
رسوب، درده، ته نشین، آشغال، پس مانده، مدفوع
scum
تفاله، پس مانده، کف، طبقه وازده اجتماع، درده گرفتن
remanent
بازمانده، پس مانده
residual
رسوبى، وابسته به رسوب یا باقیمانده، پس مانده، ته نشین، باقیمانده
excrement
نجاست، مدفوع، پس مانده، فضله، زوائد
remainder
باقیمانده، مانده، پس مانده، غیر قابل مصرف، با تخفیف فروختن
dross
کف روى سطح فلزات مذاب، مواد خارجى، تفاله
waste
هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف
picking
چیدن، کندن، کلنگ زدن و (به)، با خلال پاک کردن، خلال دندان به کار بردن، نوک زدن به، برگزیدن، باز کردن (به قصد دزدى)، ناخنک زدن، عیبجویى کردن، دزدیدن، کلنگ، (موسیقى) زخمه، مضراب، خلال دندان (toothpick) خلال گوش (earpick)، هر نوع آلت نوک تیز pick
tailing
دم، دنباله، عقب، تعقیب کردن tail
remnant
باقى مانده، بقیه، اثر، بقایا (در جمع)، آثار