پس زدن
#۴۶٬۹۰۶
kickback
پس زدن (ماشین و غیره)، لگدزدن، بازپرداخت
backfire
پس زدن تفنگ، منفجر شدن قبل از موقع، نتیجه معکوس گرفتن
eject
بیرون انداختن، دفع کردن، معزول کردن، پس زدن، بیرون راندن
rebut
رد کردن، بر گرداندن، جواب متقابل دادن، پس زدن
recoil
به حال خود برگشتن، به حال نخستین برگشتن، پس زدن، عود کردن، پس نشستن، فنرى بودن recoil تفنگ و غیره
rebound
دوباره به جاى اول برگشتن، حرکت ارتجاعى داشتن، منعکس شدن، پس زدن، برگشتن، جهش کردن، داراى قوه ارتجاعى، واکنش، اعاده
backlash
(در ماشین) پس زنى، پس زدن، عکس العمل سیاسى، واکنش شدید
hang off
(hang back =) ـ رها کردن، عقب کشیدن، پس زدن
set back
مانع، شکست، تنزل، معکوس، پس زدن، عقب کشیدن موتور
kick
لگدزدن، با پا زدن، لگد، (در تفنگ) پس زنى، (مشروب) تندى
jerk
تکان، تکان تند، حرکت تند و سریع، کشش، انقباض ماهیچه، تشنج، تکان سریع دادن، زود کشیدن، آدم احمق و نادان
shed
(past: shed ; past participle: shed) ـ ریختن، انداختن افشاندن، افکندن، خون جارى ساختن، جارى ساختن، پوست انداختن، پوست ریختن، برگ ریزان کردن، کپر، آلونک
repel
دفع کردن، رد کردن، نپذیرفتن، جلوگیرى کردن از، بیزار کردن، مقابله کردن
redound
کمک کردن، منجر شدن، لبریز شدن