فرهنگ آریان‌پور

پژواک کردن

#۴۶٬۶۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

echo

طنین، پژواک، انعکاس صدا، طنین صدا، توف، خنیدن

۲

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۳

resound

منعکس کردن، پژواک یا انعکاس صدا

۴

reverberate

پیچیدن، طنین انداختن، و لوله انداختن