فرهنگ آریانپور
پژواک کردن
#۴۶٬۶۹۸
echo
طنین، پژواک، انعکاس صدا، طنین صدا، توف، خنیدن
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس
resound
منعکس کردن، پژواک یا انعکاس صدا
reverberate
پیچیدن، طنین انداختن، و لوله انداختن