فرهنگ آریان‌پور

پژواک

#۴۶٬۶۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

echo

طنین، پژواک، انعکاس صدا، طنین صدا، توف، خنیدن

۲

reflexion

(reflection =) ـ انعکاس، باز تاب، اندیشه، تفکر، پژواک

۳

reflection

(reflexion =) ـ بازتاب، انعکس، تامل، انعکاس، باز تاب، اندیشه، تفکر، پژواک

۴

ring

(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس

۵

repercussion

بازگردانى، پس زنى، انعکاس، برگشت، دفع، عکس العمل، واکنش، (پزشکى) دفع یا پیشگیرى

۶

reverberation

طنین، و لوله