فرهنگ آریان‌پور

پژمرده شدن

#۴۶٬۶۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

miff

زودرنج، رنجش، کدورت، قهر، قهر کردن، رنجیدن، پژمرده شدن

۲

wilt

پلاسیده و پژمرده شدن، خم شدن

۳

droop

افکندن، سستى، افسرده و مایوس شدن، پژمرده شدن

۴

quail

(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن

۵

languish

بیحال شدن، افسرده شدن، پژمرده شدن، بیمار عشق شدن، با چشمان پر اشتیاق نگاه کردن، با چشمان خمار نگریستن

۶

flag

پرچم، بیرق، علم، دم انبوه و پشمالوى سگ، زنبق، برگ شمشیرى، سنگ فرش، جاده سنگ فرش، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، سنگفرش کردن، پایین افتادن، سست شدن، از پا افتادن، پژمرده کردن

۷

scorch

به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول

۸

wither

پژولیدن، پژمرده کردن یا شدن، پلاسیده شدن