فرهنگ آریانپور
پژمرده شدن
#۴۶٬۶۷۳
miff
زودرنج، رنجش، کدورت، قهر، قهر کردن، رنجیدن، پژمرده شدن
wilt
پلاسیده و پژمرده شدن، خم شدن
droop
افکندن، سستى، افسرده و مایوس شدن، پژمرده شدن
quail
(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن
languish
بیحال شدن، افسرده شدن، پژمرده شدن، بیمار عشق شدن، با چشمان پر اشتیاق نگاه کردن، با چشمان خمار نگریستن
flag
پرچم، بیرق، علم، دم انبوه و پشمالوى سگ، زنبق، برگ شمشیرى، سنگ فرش، جاده سنگ فرش، پرچم دار کردن، پرچم زدن به، با پرچم علامت دادن، سنگفرش کردن، پایین افتادن، سست شدن، از پا افتادن، پژمرده کردن
scorch
به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول
wither
پژولیدن، پژمرده کردن یا شدن، پلاسیده شدن