فرهنگ آریان‌پور

پزشک مقیم بیمارستان

#۴۶٬۶۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

intern

داخل شدن در، وارد کردن، توقیف کردن کار ورز، (پزشکى) انترن، پزشک مقیم بیمارستان