فرهنگ آریانپور
پریشان
#۴۶٬۵۳۳
heartsick
پریشان، غمگین، ملول، دل آزرده، دل شکسته، نزار
disheveled
پریشان، ژولیده، آشفته، نامرتب
distressed
پریشان، غمدیده، مصیبت زده، مضطر، گرفتار
dishevelled
پریشان کردن، ژولیده کردن، آشفته کردن
disconsolate
پریشان، دلشکسته، تسلى ناپذیر
deuced
(confounded , darned =) ـ مضطرب، پریشان، گیج، سر در گم
faraway
خیلى دور، دور افتاده، پرت، پریشان
worried
ناراحت، پریشان
rambling
ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن
depressed
دژم، دلتنگ، پریشان، افسرده، غمگین، ملول
distressful
اندوهناک، پریشان
messy
آشفته، به هم خورده، کثیف، شلوغ، شلوغ کار
muddy
گل آلود، پر از گل، تیره، گلى، گلى کردن
fraught
پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن
turbulent
سرکش، گردنکش، یاغى، متلاطم، آشفته
disorderly
بى نظم، بى ترتیب، نامنظم، مختل، شلوغ، ناامن