فرهنگ آریان‌پور

پریدن‌ از روی

#۴۶٬۴۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۲

leapfrog

بازى جفتک چارکش، با جست و خیز حرکت کردن، جفتک چارکش کردن، از یکدیگر بنوبت جلو زدن، گریز زدن، گره گره حرکت کردن