پرورش دادن
#۴۶٬۳۵۶
bring up
پرورش دادن، رشد دادن
foster
غذا، نسل، بچه سر راهى، پرستار، دایه، غذا دادن، شیر دادن، پرورش دادن
develop
توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن
inbreed
تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن
keep
(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
raise
بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن
nourish
قوت دادن، غذا دادن، خوراک دادن، تغذیه
nurture
پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن
exercise
ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن
cultivate
کشت کردن، زراعت کردن (در)، ترویج کردن