فرهنگ آریان‌پور

پرورش دادن

#۴۶٬۳۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bring up

پرورش دادن، رشد دادن

۲

foster

غذا، نسل، بچه سر راهى، پرستار، دایه، غذا دادن، شیر دادن، پرورش دادن

۳

develop

توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن

۴

inbreed

تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن

۵

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۶

breed

(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه

۷

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۸

nourish

قوت دادن، غذا دادن، خوراک دادن، تغذیه

۹

nurture

پرورش، تربیت، تغذیه، غذا، بزرگ کردن (کودک)، بار آوردن بچه، پروردن

۱۰

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن

۱۱

cultivate

کشت کردن، زراعت کردن (در)، ترویج کردن