پروراندن
#۴۶٬۳۱۵
bred
پروردن، پروراندن، بار آوردن
nurse
پرستار، دایه، مهد، پرورشگاه، پروراندن، پرستارى کردن، شیر خوردن، باصرفه جویى یا دقت به کار بردن
raise
بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن
rear
پروردن، تربیت کردن، بلند کردن، افراشتن، نمودار شدن، عقب، پشت، دنبال
train
قطار، دنباله، دم، آزار، رشته، سلسله، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالى، حیله جنگى، حیله، تله، فریب اغفال، تربیت کردن، پروردن، ورزیدن، فرهیختن، ورزش کردن، نشانه رفتن
foster
غذا، نسل، بچه سر راهى، پرستار، دایه، غذا دادن، شیر دادن، پرورش دادن
develop
توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن
educate
فرهیختن، تربیت کردن، دانش آموختن، تعلیم دادن
inculcate
فرو کردن، جایگیر ساختن، تلقین کردن، پا گذاشتن، پایمال کردن
propagate
گستردن، (به وسیله تولید مثل) تکثیر کردن، زیاد کردن، پروردن، قلمه زدن، منتشر کردن، انتشار دادن، پخش کردن، پخش شدن، رواج دادن