پرواز کردن
#۴۶٬۲۰۷
fly
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ
kite
بادبادک کاغذ هوایى، (جانور شناسى) غلیوا، غلیواج، زغن، آدم درنده خو، طفیلى، دغل باز، آدم متقلب، پرواز کردن، پرواز بلند، سفته بازى کردن
whir
صداى وزوز (در اثر حرکت سریع)، حرکت کردن، پرواز کردن، غژغژ کردن
soar
بلند پروازى کردن، بلند پرواز کردن، بالا رفتن، بالغ شدن بر، صعود کردن، بالاروى، اوج گرفتن
aviate
هواپیمایى کردن، پرواز کردن
flight
گریز، پرواز، مهاجرت (مرغان یا حشرات)، عزیمت، پرواز کردن، فرار کردن، کوچ کردن، یک رشته پلکان، سلسله
skip
(از روى چیزى) پریدن، ورجه ورجه کردن، از قلم اندازى، سفید گذاردن قسمتى از نقاشى، جست و خیز کردن، تپیدن، پرش کردن، رقص کنان حرکت کردن، لى لى کردن، بالا و پایین رفتن، جست، جست زدن، جست بزن
wing
بال، پره، قسمتى از یک بخش یا ناحیه، (علوم نظامى) گروه هوایى، هر چیزى که هوا را بر هم مى زند (مثل بال)، بال مانند، زائده حبابى، جناح، زائده پره دار، طرف، شاخه، شعبه، دسته حزبى، پرواز، پرش، بالدار کردن، پردار کردن، پیمودن
levitate
برخاستن، بلند شدن، شناور شدن عامیانه