فرهنگ آریان‌پور

پرواز

#۴۶٬۱۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

blast off

پرواز (در مورد موشک)، شروع به پرواز کردن

۲

fly

(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ

۳

wing

بال، پره، قسمتى از یک بخش یا ناحیه، (علوم نظامى) گروه هوایى، هر چیزى که هوا را بر هم مى زند (مثل بال)، بال مانند، زائده حبابى، جناح، زائده پره دار، طرف، شاخه، شعبه، دسته حزبى، پرواز، پرش، بالدار کردن، پردار کردن، پیمودن

۴

plane

صفحه، سطح، مستوى، هواپیما، رنده کردن، با رنده صاف کردن، صاف کردن، پرواز، جهش شبیه پرواز، سطح تراز، هموار، صاف، مسطح

۵

flight

گریز، پرواز، مهاجرت (مرغان یا حشرات)، عزیمت، پرواز کردن، فرار کردن، کوچ کردن، یک رشته پلکان، سلسله

۶

flying

(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ fly

۷

levitation

شناورى