فرهنگ آریان‌پور

اراستن

#۴٬۵۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

array

آراستن، در صف آوردن، منظم کردن، صف، نظم، آرایش، رژه، آرایه

۲

equip

آراستن، سازمند کردن، مجهز کردن، مسلح کردن، (علوم نظامى) سازوبرگ دادن

۳

attire

آراستن، آرایش کردن، لباس پوشاندن، لباس، آرایش

۴

arrange

آراستن، چیدن، قرار گذاشتن، مرتب کردن، ترتیب دادن، سازمند کردن

۵

deck

عرشه، عرشه کشتى، کف، سطح، دستینه، دسته، (در ورق بازى) یک دسته ورق آراستن، زینت کردن، عرشه دار کردن، (معنى مجازى) پوشاندن

۶

brave

دلاور، تهم، شجاع، دلیر، دلیرانه، عالى، با دلیرى و رشادت با امرى مواجه شدن، آراستن، لافزدن، بالیدن

۷

grace

توفیق، فیض، تائید، مرحمت، براز، زیبایى، خوبى، خوش اندامى، ظرافت، فریبندگى، دعاى فیض و برکت (قبل یا بعد از غذا)، خوش نیتى، بخشایندگى، بخشش، بخت، اقبال، قرعه، جذابیت، افسونگرى، مورد لطف قرار دادن، آراستن، زینت بخشیدن، فیض الهى بخشیدن، تشویق کردن، لذت بخشیدن، مشعوف ساختن

۸

groom

مرد، مهتر، داماد، تیمار کردن، آراستن، زیبا کردن، داماد شدن

۹

habit

عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن

۱۰

bedeck

(adorn =) ـ آرایش کردن، آراستن، زینت دادن

۱۱

blazon

اعلام کردن، جلوه دادن، منتشر کردن، آراستن، نشان خانوادگى، سپر، پرچم

۱۲

clothe

پوشاندن، آراستن

۱۳

fettle

علف، یونجه، حال، حالت، نظم و ترتیب، درست کردن، رفو کردن، آراستن

۱۴

apparel

رخت، اسباب، آراستن، پوشاندن، جامه

۱۵

bedight

تزیین کردن، آراستن، مزین ساختن

۱۶

embroider

قلاب دوزى کردن، گلدوزى کردن، برودره دوزى، آراستن

۱۷

illustrate

توضیح دادن، بامثال روشن ساختن، شرح دادن، نشان دادن، مصور کردن، آراستن، مزین شدن