فرهنگ آریانپور
پرماسیدن
#۴۵٬۹۳۲
palpate
پرماسیدن، لمس کردن، امتحان نمودن (با لمس)، شاخک دار
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch به طور سطحی و ملایم
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
brush
پاک کن، ماهوت پاک کن، لیف، کفش پاک کن و مانند آن، قلم مو، علف هرزه، ماهوت پاک کن زدن، مسواک زدن، لیف زدن، قلم مو زدن، نقاشى کردن، تماس حاصل کردن و آهسته گذشتن، تند گذشتن، برس لوله