فرهنگ آریانپور
پرماس
#۴۵٬۹۲۵
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
brush
پاک کن، ماهوت پاک کن، لیف، کفش پاک کن و مانند آن، قلم مو، علف هرزه، ماهوت پاک کن زدن، مسواک زدن، لیف زدن، قلم مو زدن، نقاشى کردن، تماس حاصل کردن و آهسته گذشتن، تند گذشتن، برس لوله
contact
تماس، اتصال، تماس یافتن، تماسى، برخورد، محل اتصال، تماس گرفتن
feeling
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن palpation