پرسه زدن
#۴۵٬۷۰۲
roam
پرسه زدن، تکاپو، گشتن، سیر کردن، گردیدن، سرگردانى
rove
پرسه زدن، آواره شدن، راهزنى دریایى کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانى و بى هدفى
prog
سیخونک زدن، با میخ نوک تیز فشار دادن، پرسه زدن، خزیدن، کاوش کردن
swan
(جانور شناسى) قو، دجاجه، متعجب شدن، پرسه زدن، اظهار کردن
prowl
درپى شکار گشتن، پرسه زدن، تلاش، پرسه، جستجو، تکاپو، سرقت
scamp
(معنى مجازى) دزد سرگردنه، راهزن (سواره)، آدم رذل، بچه بد ذات و شیطان، عبوراً چیزى را لمس کردن، پرسه زدن، ور رفتن
potter
کوزه گر، سفالگر، دیگ ساز، مزاحم شدن، مصدع شدن، پرسه زدن
ramble
ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن
saunter
ولگردى کردن، پرسه زدن، گردش
stravage
(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
stravaig
(stravage =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
knock about
سرو صدا ایجاد کردن، پرسه زدن، نامرتب زندگى کردن
hover
درحال توقف پر زدن، پلکیدن، شناور و آویزان بودن، در تردید بودن، منتظر شدن
cruise
سفر دریایى، گشت زدن
loiter
درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن
linger
درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن
ambulate
راه رفتن، حرکت کردن، درحرکت بودن