فرهنگ آریانپور
پرداختن به کاری
#۴۵٬۲۶۳
do
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین
cope
برآمدن، حریف شدن، از عهده برآمدن
bestir
جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن
proceed
پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات