فرهنگ آریان‌پور

پرداختن به‌ کاری

#۴۵٬۲۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

do

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین

۲

cope

برآمدن، حریف شدن، از عهده برآمدن

۳

bestir

جنباندن، به حرکت در آوردن، تحریک کردن

۴

proceed

پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات