فرهنگ آریان‌پور

پرداختن به

#۴۵٬۲۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

proceed

پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات

۲

vex

آزردن، رنجاندن، رنجه دادن، خشمگین کردن

۳

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۴

tend

نگهدارى کردن از، وجه کردن، پرستارى کردن، مواظب بودن، متمایل بودن به، گرایش داشتن، گرائیدن، میل کردن

۵

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۶

handle

گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن

۷

launch

به آب انداختن کشتى، انداختن، پرت کردن، روانه کردن، مامور کردن، شروع کردن، اقدام کردن