فرهنگ آریان‌پور

پرداخت‌ کردن

#۴۵٬۲۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

furbish

پرداخت کردن، پاک کردن، جلا دادن، تجدید کردن، صورت تازه دادن به، تجدید نظر کردن در

۲

pay

(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت

۳

buff

چرم گاومیش، چرم زرد خوابدار، ضربت، گاو وحشى، زرد نخودى، محکم، از چرم گاومیش، براق کردن، جلا، پوست انسان

۴

polish

لهستانى ؛ صیقل، جلا، واکس زنى، پرداخت، آرایش، مبادى آدابى، تهذیب، جلا دادن، صیقل دادن، منزه کردن، واکس زدن، براق کردن