پرداخت
#۴۵٬۲۰۶
payment
پرداخت، وجه، کارسازى، تادیه، پول، قسط
remitment
پرداخت
disbursement
پرداخت، خرج، هزینه
pay off
پرداخت کردن (تمام دیون)، تادیه کردن، تسویه کردن، پرداخت، منفعت، جزاى کیفر، نتیجه نهایى
pay
(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت
glaze
لعاب، لعاب شیشه، مهره، برق، پرداخت، لعابى کردن، لعاب دادن، براق کردن، صیقل کردن، بى نور و بیحالت شدن (در گفتگوى ازچشم)
satin
اطلس، دبیت، اطلسى، جلا، پرداخت
outlay
مبلغ سرمایه گذارى شده، خرج، بیرون گستردن، خرج کردن، هزینه، پرداخت
polish
لهستانى ؛ صیقل، جلا، واکس زنى، پرداخت، آرایش، مبادى آدابى، تهذیب، جلا دادن، صیقل دادن، منزه کردن، واکس زدن، براق کردن
disburse
پرداختن، خرج کردن، پرداخت، خرج، پرداخت کردن
remittal
بخشش، عفو، آمرزش، گذشت، پرداخت
rendition
تسلیم، بازگردانى، پرداخت، تحویل، ترجمه، تفسیر موسیقی
remittance
فرستادن پول، پول، پرداخت، تادیه، وجه ارسالى
expenditure
برآمد، هزینه، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت
arrangement
ترتیب، نظم، قرار، (تهیه) مقدمات، تصفیه