فرهنگ آریان‌پور

پرداخت

#۴۵٬۲۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

payment

پرداخت، وجه، کارسازى، تادیه، پول، قسط

۲

remitment

پرداخت

۳

disbursement

پرداخت، خرج، هزینه

۴

pay off

پرداخت کردن (تمام دیون)، تادیه کردن، تسویه کردن، پرداخت، منفعت، جزاى کیفر، نتیجه نهایى

۵

pay

(past: paid ; past participle: paid) ـ پرداختن، دادن، کار سازى داشتن، بجا آوردن، انجام دادن، تلافى کردن، پول دادن، پرداخت، حقوق ماهیانه، اجرت، وابسته به پرداخت

۶

glaze

لعاب، لعاب شیشه، مهره، برق، پرداخت، لعابى کردن، لعاب دادن، براق کردن، صیقل کردن، بى نور و بیحالت شدن (در گفتگوى ازچشم)

۷

satin

اطلس، دبیت، اطلسى، جلا، پرداخت

۸

outlay

مبلغ سرمایه گذارى شده، خرج، بیرون گستردن، خرج کردن، هزینه، پرداخت

۹

polish

لهستانى ؛ صیقل، جلا، واکس زنى، پرداخت، آرایش، مبادى آدابى، تهذیب، جلا دادن، صیقل دادن، منزه کردن، واکس زدن، براق کردن

۱۰

disburse

پرداختن، خرج کردن، پرداخت، خرج، پرداخت کردن

۱۱

remittal

بخشش، عفو، آمرزش، گذشت، پرداخت

۱۲

rendition

تسلیم، بازگردانى، پرداخت، تحویل، ترجمه، تفسیر موسیقی‌

۱۳

remittance

فرستادن پول، پول، پرداخت، تادیه، وجه ارسالى

۱۴

expenditure

برآمد، هزینه، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت

۱۵

arrangement

ترتیب، نظم، قرار، (تهیه) مقدمات، تصفیه