فرهنگ آریان‌پور

پرتو

#۴۴٬۹۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

rayon

پرتو، ابریشم مصنوعى، ریون

۲

ray

شعاع، پرتو، روشنایى، تشعشع، اشعه تابشى، برق زدن، درخشیدن، تشعشع داشتن، (جانور شناسى) ماهى چهار گوش عمق زى که از حلزون تغذیه مى کند

۳

beam

شاهین ترازو، میله، شاهپر، تیر عمارت، نورافکندن، پرتو افکندن، پرتو، شعاع

۴

aegis

سپر، پرتو، ظل

۵

shaft

میله، محور، استوانه، بدنه، چوبه، قلم، سابقه، دسته، چوب، تیر، پرتو، چاه، دودکش، بادکش، نیزه، خدنگ، گلوله، ستون، تیر انداختن، پرتو افکندن

۶

radiance

(radiancy =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو

۷

radiancy

(radiance =) ـ شید، تابندگى، تشعشع، درخشندگى، پرتو

۸

radiation

(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا

۹

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى