فرهنگ آریان‌پور

پرتاب‌ کردن و خرد کردن

#۴۴٬۸۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

smash

تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن