پرتاب کردن
#۴۴٬۸۸۲
foin
پرتاب کردن (شمشیر یا نیزه)، فرو بردن شمشیر یا نیزه، (جانور شناسى) دله یا سمور کوهى
pelt
پرتاب کردن، شتاب کردن، ضربه، شتاب، پوست پشم دار، خامسوز، پوست خام، پوست کندن، پوستک، پى درپى زدن، پى در پى ضربت خوردن
jaculate
پرتاب کردن، انداختن، پرت کردن
hurl
پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن
slog
ضربت سخت، سیلى، کوشش سخت، تقلا، ضربت سخت زدن، پرتاب کردن، تقلا کردن
pitch
قیر، پرتاب، ضربت با چوگان، نصب، استقرار، اوج پرواز، اوج، سرازیرى، جاى شیب، پلکان، دانگ صدا، زیروبمى صدا، استوار کردن، خیمه زدن، برپا کردن، نصب کردن، (در بیسبال) توپ را به طرف چوگان زن پرتاب کردن، توپ را زدن، گام، درجه، پرتاب کردن
shoot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
shove
هل، پرتاب، تنه، هل دادن، تنه زدن، با زور پیش بردن، پرتاب کردن، کشیدن (شمشیر)، پرتاب شدن
skeet
با سرعت حرکت کردن، شتاب کردن، فواره زدن آب، پرتاب کردن، انداختن، تمرین تیراندازى
sling
(past: slung ; past participle: slung) ـ قلاب سنگ، فلاخن، رسن، بند، تسمه تفنگ، زنجیر، زنجیردار، پرتاب کردن، انداختن، پراندن
thrust
(past: thrust ; past participle: thrust) ـ فرو کردن، انداختن، پرتاب کردن، چپاندن، سوراخ کردن، رخنه کردن در، به زور باز کردن، نیرو، فشار موتور، نیروى پرتاب، زور، فشار
project
طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه
unsling
از فلاخن پرتاب کردن، پرتاب کردن، رها کردن