واژههای فارسی←پرت کردن - عمل -فرهنگ آریانپورپرت کردن - عمل -#۴۴٬۸۴۹شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱spill(past: spilt, spilled ; past participle: spilt, spilled) ـ ریزش، عمل پرت کردنواژههای نزدیک در الفباپربودن ازمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپربورانمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپربهامشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپربهرهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپربیاوبرومشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپربینشمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر