فرهنگ آریان‌پور

پرت کردن

#۴۴٬۸۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

shy

خجالتى، کمرو، رموک، ترسو، مواظب، آزمایش، پرتاب، رم کردن، پرت کردن، از جا پریدن

۲

hurl

پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن

۳

toss

بالا انداختن، پرت کردن، انداختن، دستخوش اواج شدن، متلاطم شدن، پرتاب، تلاطم

۴

fling

(past: flung ; past participle: flung) ـ پرت کردن، انداختن، افکندن، پرتاب، جفتک پرانى، بیرون دادن، روانه ساختن

۵

throw

(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن

۶

hurtle

خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام

۷

launch

به آب انداختن کشتى، انداختن، پرت کردن، روانه کردن، مامور کردن، شروع کردن، اقدام کردن

۸

flounce

حرکت تند و ناگهانى (بدن)، جست و خیز، چین دار کردن حاشیه لباس، پرت کردن، تقلا کردن، جولان

۹

impinge

تجاوز کردن، تخطى کردن، حمله کردن، خرد کردن، پرت کردن

۱۰

jaculate

پرتاب کردن، انداختن، پرت کردن