فرهنگ آریان‌پور

پرت‌ کردن

#۴۴٬۸۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

toss

بالا انداختن، پرت کردن، انداختن، دستخوش اواج شدن، متلاطم شدن، پرتاب، تلاطم

۲

throw

(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن

۳

hurtle

خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام

۴

cast

(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن

۵

clap

کف زدن، صداى دست زدن، ترق تروق، صداى ناگهانى

۶

pelt

پرتاب کردن، شتاب کردن، ضربه، شتاب، پوست پشم دار، خامسوز، پوست خام، پوست کندن، پوستک، پى درپى زدن، پى در پى ضربت خوردن

۷

slap

با کف دست زدن، سیلى، تودهنى، ضربت، ضربت سریع، صداى چلب چلوپ، سیلى زدن، تپانچه زدن، زدن

۸

tumble

رقصیدن، جست و خیز کردن، پریدن، افتادن، لغزیدن، ناگهان افتادن، غلت خوردن، معلق خوردن، غلت، چرخش، آشفتگى، به هم ریختگى