فرهنگ آریان‌پور

پرت

#۴۴٬۸۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

digressive

پرت، نامربوط حواس‌ distracted

۲

far off

پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده

۳

off

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۴

hurl

پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن

۵

wide

پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومى، نامحدود واژه هاى شامل

۶

aback

قهقرایى، به عقب، غافلگیر، ناگهان، (اسکاتلند) منزوى، پرت

۷

remote

دور، دوردست، بعید، پرت، دور دست، جزیى، کم، متحرک

۸

faraway

خیلى دور، دور افتاده، پرت، پریشان

۹

solitary

تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت

۱۰

straggly

(به صورت نامرتب) پراکنده، آواره، متوارى، پرت، دور افتاده

۱۱

desultory

بى قاعده، پرت، بى ترتیب، درهم و بر هم، بى ربط

۱۲

desultorily

به طور بى ترتیب، بدون قاعده، پرت، به طور درهم

۱۳

off of

(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف

۱۴

rambling

ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن