پرت
#۴۴٬۸۳۷
digressive
پرت، نامربوط حواس distracted
far off
پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده
off
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
hurl
پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن
wide
پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومى، نامحدود واژه هاى شامل
aback
قهقرایى، به عقب، غافلگیر، ناگهان، (اسکاتلند) منزوى، پرت
remote
دور، دوردست، بعید، پرت، دور دست، جزیى، کم، متحرک
faraway
خیلى دور، دور افتاده، پرت، پریشان
solitary
تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت
straggly
(به صورت نامرتب) پراکنده، آواره، متوارى، پرت، دور افتاده
desultory
بى قاعده، پرت، بى ترتیب، درهم و بر هم، بى ربط
desultorily
به طور بى ترتیب، بدون قاعده، پرت، به طور درهم
off of
(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف
rambling
ولگردى، سر گردانى، پریشانى، بى هدفى، کردن، پرسه زدن