فرهنگ آریان‌پور

پراکنده و پریشان کردن

#۴۴٬۶۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن