فرهنگ آریانپور
پراکنده کردن
#۴۴٬۶۹۳
scatter
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن
disperse
پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن
intersperse
پراکنده کردن، افشاندن، متفرق کردن
dash
خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن
meddle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن
interspersion
افشاندن، پراکنده کردن