فرهنگ آریان‌پور

پراکنده کردن

#۴۴٬۶۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۲

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن

۳

intersperse

پراکنده کردن، افشاندن، متفرق کردن

۴

dash

خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن

۵

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۶

interspersion

افشاندن، پراکنده کردن