فرهنگ آریان‌پور

پراکنده شدن

#۴۴٬۶۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۲

effuse

بیرون ریختن از، ریختن (خون) پاشیدن، پخش کردن، پراکنده و متفرق

۳

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۴

circulate

بخشنامه کردن، به دور محور گشتن، منتشر شدن، گردش کردن، به گردش در آوردن