پراکنده
#۴۴٬۶۸۴
scattered
پراکنده، متفرق، پرت و پلا، ریخته و پاشیده، تار و مار
scattering
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن scatter
seme
نشان داده شده، افشانده، پراکنده
sparse
کم پشت، پراکنده، تنک، گشاد گشاد
diffuse
منتشر شده، پراکنده، پخش شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازى) منتشر کردن
sporadic
تک و توک، گاه بگاه، تک تک، پراکنده، انفرادى، گاه و بى گاه
straggly
(به صورت نامرتب) پراکنده، آواره، متوارى، پرت، دور افتاده
outspread
گسترش یافتن، توسعه، بسط، پراکنده
dissipated
ولخرج، پول تلف کن، پراکنده
far flung
پخش، پراکنده، پرت و دور افتاده
rife
شایع، پر، مملو، فراوان، عادى، زیاد، عمومى
broadcast
(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى
diffusive
ریزنده، ساطع
excursive
بى ترتیت، بى ربط، آواره، گردنده farflung
discursive
استدلالى، برهانى، سرگردان