فرهنگ آریان‌پور

پراکنده

#۴۴٬۶۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

scattered

پراکنده، متفرق، پرت و پلا، ریخته و پاشیده، تار و مار

۲

scattering

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن scatter

۳

seme

نشان داده شده، افشانده، پراکنده

۴

sparse

کم پشت، پراکنده، تنک، گشاد گشاد

۵

diffuse

منتشر شده، پراکنده، پخش شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازى) منتشر کردن

۶

sporadic

تک و توک، گاه بگاه، تک تک، پراکنده، انفرادى، گاه و بى گاه

۷

straggly

(به صورت نامرتب) پراکنده، آواره، متوارى، پرت، دور افتاده

۸

outspread

گسترش یافتن، توسعه، بسط، پراکنده

۹

dissipated

ولخرج، پول تلف کن، پراکنده

۱۰

far flung

پخش، پراکنده، پرت و دور افتاده

۱۱

rife

شایع، پر، مملو، فراوان، عادى، زیاد، عمومى

۱۲

broadcast

(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى

۱۳

diffusive

ریزنده، ساطع

۱۴

excursive

بى ترتیت، بى ربط، آواره، گردنده farflung

۱۵

discursive

استدلالى، برهانى، سرگردان