پراکندن
#۴۴٬۶۶۹
cast
(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن
scatter
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن
transmit
فرا فرستادن، پراکندن، انتقال دادن، رساندن، عبور دادن، سرایت کردن، مخابره کردن، فرستادن
broadcast
(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى
blaze
شعله درخشان یا آتش مشتعل، (مجازى) رنگ یا نور درخشان، فروغ، درخشندگى، جار زدن، با تصویر نشان دادن
issue
بر آمد، پى آمد، نشریه، فرستادن، بیرون آمدن، خارج شدن، صادر شدن، ناشى شدن، انتشار دادن، رواج دادن، نژاد، نوع، عمل، کردار، اولاد، نتیجه بحث، موضوع، شماره
dispel
برطرف کردن، دفع کردن، طلسم را باطل کردن
bestrew
پوشاندن، ریختن (روى)، پاشیدن، افشاندن
diffuse
منتشر شده، پراکنده، پخش شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازى) منتشر کردن
disperse
پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن
irradiate
درخشان کردن، منور کردن، نورافکندن