فرهنگ آریان‌پور

پراکندن

#۴۴٬۶۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

cast

(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن

۲

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن

۳

transmit

فرا فرستادن، پراکندن، انتقال دادن، رساندن، عبور دادن، سرایت کردن، مخابره کردن، فرستادن

۴

broadcast

(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى

۵

blaze

شعله درخشان یا آتش مشتعل، (مجازى) رنگ یا نور درخشان، فروغ، درخشندگى، جار زدن، با تصویر نشان دادن

۶

issue

بر آمد، پى آمد، نشریه، فرستادن، بیرون آمدن، خارج شدن، صادر شدن، ناشى شدن، انتشار دادن، رواج دادن، نژاد، نوع، عمل، کردار، اولاد، نتیجه بحث، موضوع، شماره

۷

dispel

برطرف کردن، دفع کردن، طلسم را باطل کردن

۸

bestrew

پوشاندن، ریختن (روى)، پاشیدن، افشاندن

۹

diffuse

منتشر شده، پراکنده، پخش شده، افشانده، افشاندن، پخش کردن، (مجازى) منتشر کردن

۱۰

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن

۱۱

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن

۱۲

irradiate

درخشان کردن، منور کردن، نورافکندن