فرهنگ آریان‌پور

پراشیدن

#۴۴٬۶۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

diffract

به اجزاء تقسیم شدن، انکسار نور، پراشیدن

۲

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۳

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن

۴

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن