فرهنگ آریانپور
پراشیدن
#۴۴٬۶۵۰
diffract
به اجزاء تقسیم شدن، انکسار نور، پراشیدن
disorder
بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن
disperse
پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن