فرهنگ آریان‌پور

پر کردن

#۴۴٬۴۶۱

معنی‌های انگلیسی
۱

cram

پر کردن، چپاندن، خود را براى امتحان آماده کردن، با شتاب یاد گرفتن

۲

fill

پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن

۳

glut

پر کردن، اشباء کردن، پر خوردن، پرخورى، پرى، عرضه بیش از تقاضا، (پزشکى) زیادى خون، اشباع، پاره آجر، سیر کردن، اشباع کردن، با حرص و ولع خوردن

۴

filling

پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن fill

۵

plenish

پر کردن، با اثاثه انباشتن، تجهیز کردن

۶

brim

لبه، کنار، حاشیه، پر کردن

۷

full

انباشته، تمام، پر، لبریز، کامل (مثل ماه)، بالغ، رسیده، پرى، سیرى، پر کردن، پرشدن، (در بازى پوکر) فول، آکنده، مملو، کامل

۸

heap

توده، کپه، کومه، پشته، انبوه، گروه، جمعیت، توده کردن، پر کردن

۹

load

بار، کوله بار، فشار، مسئولیت، بار الکتریکى، عمل پر کردن تفنگ با گلوله، عملکرد ماشین یا دستگاه، بار کردن، پر کردن، گرانبار کردن، سنگین کردن، فیلم (در دوربین) گذاشتن، بار گیرى شدن، بار زدن، تفنگ یا سلاحى را پر کردن

۱۰

stow

تنگ هم چیدن، خوب جا دادن، پر کردن، مخفى کردن، پریدن، انباشتن، بازداشتن

۱۱

stud

گل میخ، قپه، دکمه سردست، دسته، اسب تخمى، حیوانى که براى اصلاح نژاد نگهدارى مى شود، داربست، میخ زدن، نشاندن، آراستن، مرصع کردن، پر کردن

۱۲

frank

رک گو، بى پرده حرف زن، رک، بى پرده، صریح، نیرومند، مجانى، چپانیدن، پر کردن، اجازه عبور دادن، مجانا فرستادن، معاف کردن، مهر زدن، باطل کردن، مصون ساختن

۱۳

charge

تصدى، عهده دارى، حمله، اتهام، هزینه، وزن، مسئولیت، گماشتن، عهده دار کردن، زیربار کشیدن، متهم ساختن، مطالبه (بها)، پر کردن (باترى و تفنگ)، مورد حمایت، بار، مطالبه هزینه

۱۴

fill in

شرح دادن، پر کردن، جانشین کردن، جانشین شونده

۱۵

fill out

تکمیل کردن، پر کردن

۱۶

impregnate

آبستن کردن، لقاح کردن، اشباع کردن