فرهنگ آریان‌پور

پر رفت و امد

#۴۴٬۳۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

busy

مشغول، دست به کار، شلوغ، مشغول کردن، اشغال busy traveled

۲

travelled

سفر کردن مسافرت کردن، رهسپار شدن، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردى، درنوردیدن travel