پذیرفتن
#۴۳٬۸۷۳
admit
پذیرفتن، راه دادن، بار دادن، راضى شدن (به)، رضایت دادن (به)، موافقت کردن، تصدیق کردن، زیربار (چیزى) رفتن، اقرار کردن، واگذار کردن، دادن، اعطاء کردن
accept
پذیرفتن، قبول شدن، پسندیدن، قبول کردن
hear
(past: heard ; past participle: heard) ـ شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به، پذیرفتن، استماع کردن، خبر داشتن، درک کردن، سعى کردن، اطاعت کردن
allow
رخصت دادن، اجازه دادن، ستودن، پسندیدن، تصویب کردن، روا دانستن، پذیرفتن، اعطاء کردن
listen
شنیدن، گوش دادن، پذیرفتن، استماع کردن، پیروى کردن از، استماع
embrace
در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، بغل کردن، پذیرفتن، شامل بودن
receive
دریافت کردن، گرفتن، رسیدن، پذیرفتن، پذیرایى کردن از، جا دادن، وصول کردن
vouchsafe
تفویض کردن، لطفاً حاضر شدن، پذیرفتن، تسلیم شدن، عطا کردن، بخشیدن، اعطا کردن
matriculate
در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسى کردن، نام نویسى کردن، در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن، قبول کردن، پذیرفتن
OK
(okay =) ـ صحیح است، خوب، بسیار خوب، تصویب کردن، موافقت کردن، اجازه، تصویب
buy
(past: bought ; past participle: bought) ـ خریدن، خرید، ابتیاع، تطمیع کردن
own
داشتن، دارا بودن، مال خود دانستن، اقرار کردن، تن در دادن، خود، خودم، شخصى، مال خودم
imbibe
نوشیدن، اشباع کردن، جذب کردن، خیساندن، تحلیل بردن، فرو بردن، در کشیدن خودمانی
pardon
پوزش، بخشش، آمرزش، گذشت، مغفرت، حکم، فرمان عفو، بخشیدن، معذرت خواستن
countenance
سیما، قیافه، رخ، تشویق کردن، پشتیبانى کردن