پذیرش
#۴۳٬۸۵۲
admission
پذیرش، قبول، تصدیق، اعتراف، دخول، درآمد، اجازه ى ورود، ورودیه، پذیرانه، بارداد
acceptance
پذیرش، قبولى حواله، حواله ى قبول شده
acceptation
پذیرش، قبول معنى عرف، معنى مصطلح
assent
موافقت کردن، رضایت دادن، موافقت، پذیرش
patient
شکیبا، بردبار، صبور، از روى بردبارى، پذیرش، بیمار، مریض
reception
پذیرایى، مهمانى، پذیرش، قبول، برخورد، دریافت
imprimatur
اجازه چاپ، (مجازى) تصویب، پذیرش، قبول
acceptability
پسندیدگى، شایستگى، قبول شدگى، مقبولیت، قابلیت قبول، پذیرفتگى، قابلیت پذیرش acceptability acceptableness
intake
مدخل آبگیرى (در لوله)، مقدار آب یا گازى که با لوله گرفته و جذب مى شود، جاى آبگیرى، نیروى به کار رفته (در ماشین)، نیروى جذب شده، مک، مکیدن، تنفس، فریب، حقه، مقدار جذب چیزى به درون، فرا گرفتگى
sanction
فرمان، فتواى کلیسایى، سوگند، تصویب، جواز، تائید رسمى، داراى مجوز قانونى دانستن، ضمانت اجرایى معین کردن، ضمانت اجرایى قانون
allowance
فوق العاده و هزینه ى سفر، مدد معاش، جیره دادن، فوق العاده دادن
tolerance
تحمل، تاب، مدارا، سعه نظر، اغماض، بردبارى، (پزشکى) قدرت تحمل نسبت بدارو یا زهر
admittance
هدایت ظاهرى
compliance
قبول، اجابت، بر آوردن
resignation
استعفا، واگذارى، کناره گیرى، تفویض، تسلیم