پاییدن
#۴۳٬۲۵۹
guard
نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن
eye
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن
see
(past: saw ; past participle: seen) ـ دیدن، مشاهده کردن، نگاه کردن، فهمیدن، مقر یا حوزه اسقفى، بنگر
spy
جاسوس، جاسوسى کردن
mind
فکر، خاطر، ذهن، خیال، مغز، فهم، فکر چیزى را کردن، یاد آورى کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، حذر کردن از، تصمیم داشتن
await
منتظر بودن، منتظر شدن، انتظار داشتن، ملازم کسى بودن، در کمین (کسى) نشستن
beware
زنهار دادن، برحذر بودن، حذر کردن از، ملتفت بودن
police
اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن
proctor
وکیل قانونى، بازرس دانشجویان، متولى، ناظر، نایب، ممتحن، نظارت کردن، بازرسى کردن
protect
حفاظت کردن، حمایت کردن، حراست کردن، نیکداشت کردن، نگهدارى کردن، حفظ کردن
watchdog
سگ نگهبان، سگ پاسبان، نگهبان، نگهبانى دادن، نگهبان بودن
surveillance
نظارت، مراقبت، پائیدن، مبصرى