پایه
#۴۳٬۱۶۰
base
پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base جانور شناسی
feet
پاچنگال برداشتن، پازدن، قدم زدن، پایه، پایین، دامنه
grade
درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن
basis
اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد
column
ستون، پایه، رکن
degree
زینه، درجه، رتبه، پایه، دیپلم یا درجه تحصیل
bedrock
سنگى که در زیر طبقه سطحى زمین واقع است، پایه، اساس
buttress
شمع پشتیبان دیوار، حایل، نگهدار، پایه، شمع زدن، محکم بستن، داراى شمع یا حایل
cantilever
سگدست، پایه
foot
پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot زبان شناسی
plane
صفحه، سطح، مستوى، هواپیما، رنده کردن، با رنده صاف کردن، صاف کردن، پرواز، جهش شبیه پرواز، سطح تراز، هموار، صاف، مسطح plane شعر انگلیسی
pedicel
(peduncle =) ـ (گیاه شناسى) ساقه اصلى، ساقه گل، (جانور شناسى) ساق، ساقه کوچک، پاى کوچک، پایک آموزش