فرهنگ آریان‌پور

پایه

#۴۳٬۱۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

base

پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base جانور شناسی‌

۲

feet

پاچنگال برداشتن، پازدن، قدم زدن، پایه، پایین، دامنه

۳

grade

درجه، نمره، درجه بندى کردن، نمره دادن، پایه، درجه بندى، رتبه، مرحله، درجه شدت (مرض و تب)، انحراف از سطح تراز، الگوى لباس، ارزش نسبى سنگ معدنى، درجه مواد معدنى، دسته بندى کردن، طبقه بندى کردن، جور کردن، با هم آمیختن، اصلاح نژاد کردن، هموار کردن، شیب منظم دادن، تسطیح کردن

۴

basis

اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد

۵

column

ستون، پایه، رکن

۶

degree

زینه، درجه، رتبه، پایه، دیپلم یا درجه تحصیل

۷

bedrock

سنگى که در زیر طبقه سطحى زمین واقع است، پایه، اساس

۸

buttress

شمع پشتیبان دیوار، حایل، نگهدار، پایه، شمع زدن، محکم بستن، داراى شمع یا حایل

۹

cantilever

سگدست، پایه

۱۰

foot

پا، قدم، پاچه، دامنه، فوت (مقیاس طول انگلیسى معادل 12 اینچ)، هجاى شعرى، پایکوبى کردن، پازدن، پرداختن مخارج foot زبان‌ شناسی‌

۱۱

plane

صفحه، سطح، مستوى، هواپیما، رنده کردن، با رنده صاف کردن، صاف کردن، پرواز، جهش شبیه پرواز، سطح تراز، هموار، صاف، مسطح plane شعر انگلیسی‌

۱۲

pedicel

(peduncle =) ـ (گیاه شناسى) ساقه اصلى، ساقه گل، (جانور شناسى) ساق، ساقه کوچک، پاى کوچک، پایک آموزش‌