پایمردی کردن
#۴۳٬۱۴۶
assist
همدستى و یارى کردن، دستگیرى کردن، شرکت جستن، حضور به هم رساندن، توجه کردن، مواظبت کردن، ملحق شدن، پیوستن به، حمایت کردن از، پایمردى کردن، دستیارى کردن، یاور، همکارى، کمک، کمک کردن، مساعدت کردن
help
کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
succor
(succour =) ـ یارى، کمک، کمک براى رهایى از پریشانى، موجب کمک، یارى کردن
relieve
خلاص کردن (از درد و رنج و عذاب)، کمک کردن، معاونت کردن، تخفیف دادن، تسلى دادن، فرو نشاندن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجستگى، داشتن، بر جسته ساختن، ریدن
succour
(succor =) ـ یارى، کمک، کمک براى رهایى از پریشانى، موجب کمک، یارى کردن
support
پشتیبانى، تکیه گاه، حمایت کردن، تایید کردن، تحمل کردن، متکفل بودن، نگاهدارى، تقویت، تائید، کمک، پشتیبان زیر برد، زیر برى، پشتیبانى کردن
minister
وزیر، وزیر مختار، کشیش کمک کردن، خدمت کردن، پرستارى کردن، بخش کردن