فرهنگ آریان‌پور

پایمال کردن

#۴۳٬۱۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

trample

پایمال کردن، پامال کردن، زیر پا لگد مال کردن، لگد

۲

override

(past: overrode ; past participle: overridden) ـ سواره گذشتن از، پایمال کردن، باطل ساختن، برترى جستن بر، برتر یا مهمتر بودن، لغو کردن، باطل کردن

۳

suppress

موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن

۴

inculcate

فرو کردن، جایگیر ساختن، تلقین کردن، پا گذاشتن، پایمال کردن

۵

overwhelm

سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، پایمال کردن، مضمحل کردن، مستغرق در اندیشه شدن، دست پاچه کردن، درهم شکستن