فرهنگ آریان‌پور

پایبند

#۴۳٬۰۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۲

under

زیر، درزیر، تحت، پایین تراز، کمتر از، تحت تسلط، مخفى در زیر، کسرى دار، کسر، زیرین

۳

dependent

وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج

۴

respecter

کسى که از مردمان بانفوذ یا توانگر ملاحظه یا طرفدارى مى کند