پایان
#۴۲٬۹۸۱
end
پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن
finis
پایان
ending
پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن end
conclusion
پایان، فرجام، اختتام، انجام، نتیجه، استنتاج
termination
پایان، پایان یابى، پایان دهى، خاتمه، انتها، فسخ، ختم واژه هاى شامل
limit
حد، محدود کردن، حدود، کنار، پایان، اندازه، وسعت، معین کردن، منحصر کردن
point
نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن
finish
به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار
period
دوره، نقطه، مدت، موقع، گاه، وقت، روزگار، عصر، گردش، نوبت، ایست، مکث، نقطه پایان جمله، جمله کامل، قاعده زنان، طمث، حد، پایان، نتیجه غایى، کمال، منتها درجه، دوران مربوط به دوره بخصوصى
sequel
پى آیند، دنباله، عقبه، نتیجه، پایان، انجام، خاتمه
finality
اعتقاد به علت نهایى در گیتى، قطعیت، پایان
fruition
بارورى، برخوردارى، تمتع، میوه آورى، پایان، استنتاج
godspeed
خدا به همراه، بامان حق، پایان، انجام
surcease
دست کشیدن از، پایان یافتن، به پایان رساندن، پایان، استراحت، باز ایستادن
terminal
نهایى، انتهایى، واقع در نوک، پایان، انتها، آخر خط راه آهن یا هواپیما، پایانه، پایانى
cessation
ایست، توقف، انقطاع، پایان
close
به دقت