پاک کردن
#۴۲٬۵۷۸
erase
پاک کردن، تراشیدن، آثار چیزى را از بین بردن، خراشیدن، محو کردن
efface
پاک کردن، محو کردن، ستردن، زدودن
deterge
پاک کردن، شستن، زدودن
absterge
پاک کردن، تمیز کردن، شستشو دادن (زخم)
lustrate
پاک کردن، تطهیر کردن
fay
(elf، fairy، faith) ـ نصب کردن، موفق شدن، شوخى توهین آمیز کردن، پاک کردن جن، پرى
mop
چوبى که کهنه یا پشم بر سر آن مى پیچند و مانند جارو به کار مى برند، با چوب گردگیرى پاک کردن (اتاق و غیره)، پاک کردن
clean
پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن
purge
پاکسازى کردن، پاک کردن، تهى کردن، خالى کردن، زدودن، تنقیه کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن، تطهیر، پالایش، سرشاخه زنى، مسهل، کارکن، تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
abrade
سائیدن، خراشیدن زدودن، پاک کردن، حک کردن، (مجازى) سر غیرت آوردن، بر انگیختن، تحریک کردن
assoil
(ریاضى) اصل تغییر نکردنى، مجموع یا حاصل ضرب، بخشیدن، تبرئه کردن، مغفرت کردن، روسفید کردن، آزاد کردن، مرخص کردن، حل کردن، رفع کردن، رد کردن، تکذیب کردن، پاک کردن، خالى کردن، تقاص پس دادن
absolve
بخشیدن (گناه)، آمرزیدن، عفو کردن، کسى را از گناه برى کردن، اعلام بى تقصیرى کردن، برى الذمه کردن، کسى را از انجام تعهدى معاف ساختن، پاک کردن، مبرا کردن
cleanse
(به معانى clean مراجعه شود) ـ پاک کردن، تمیز کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن
expiate
کفاره دادن، پاک کردن، جبران کردن
furbish
پرداخت کردن، پاک کردن، جلا دادن، تجدید کردن، صورت تازه دادن به، تجدید نظر کردن در
incorrupt
(incorrupted =) ـ درست، فاسد نشده، صحیح و بى عیب، پاک کردن، سالم کردن، درستکار کردن
obliterate
ستردن، محو کردن، زدودن، پاک کردن، معدوم کردن