فرهنگ آریان‌پور

پاشیده شدن

#۴۲٬۵۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

sprinkle

ترشح، ریزش نم نم، پوش باران، چکه، پاشیدن، ترشح کردن، پاشیده شدن، گلنم زدن، آب پاشى کردن

۲

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن