فرهنگ آریان‌پور

پاشیده - ریخته -

#۴۲٬۵۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

litter

تخت روان، کجاوه، محمل، برانکار یا چاچوبى که بیماران را با آن حمل مى کنند، آشغال، نوزادانى که جانورى در یک وهله مى زاید، زایمان، ریخته و پاشیده، زائیدن، آشغال پاشیدن

۲

scattered

پراکنده، متفرق، پرت و پلا، ریخته و پاشیده، تار و مار