فرهنگ آریانپور
پاشیده - ریخته -
#۴۲٬۵۴۰
litter
تخت روان، کجاوه، محمل، برانکار یا چاچوبى که بیماران را با آن حمل مى کنند، آشغال، نوزادانى که جانورى در یک وهله مى زاید، زایمان، ریخته و پاشیده، زائیدن، آشغال پاشیدن
scattered
پراکنده، متفرق، پرت و پلا، ریخته و پاشیده، تار و مار