فرهنگ آریان‌پور

پاشیدن‌ ابگونه

#۴۲٬۵۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

dash

خط تیره، بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، فاصله میان دو حرف، این علامت " - "، بشدت زدن، پراکنده کردن

۲

slop

هر نوع لباس گشاد رویى، روپوش کتانى پزشکان و امثال آن، شلوار گشاد، لجن، باتلاق، مشروب رقیق و بى مزه، غذاى رقیق و بى مزه، پساب آشپزخانه و امثال آن، تفاله، آدم بى بند و بار، آدم کثیف، لبریز شدن، آشغال خورى

۳

spatter

پاشیدن، آلودن، ترشح، ترشح کردن، مقدار کم