فرهنگ آریان‌پور

پاشیدن

#۴۲٬۵۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

sparge

پاشیدن، گل مالى کردن، پخش کردن

۲

perfuse

پاشیدن، جارى ساختن، (پزشکى) تزریق کردن

۳

spatter

پاشیدن، آلودن، ترشح، ترشح کردن، مقدار کم

۴

besprinkle

پاشیدن، ریختن، افشاندن

۵

inseminate

پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن

۶

affuse upon

پاشیدن

۷

dust

خاک، گرد و خاک، غبار، خاکه، ذره، گردگیرى کردن، ریختن، پاشیدن (مثل گرد)، تراب

۸

pour

ریزش، پاشیدن، تراوش به وسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزى، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، ریختن، روان ساختن، افشاندن، جارى شدن، باریدن

۹

spray

شاخه کوچک، ترکه، افشانک، افشانه، ریزش، ترشح، قطرات ریز باران که باد آن را به اطراف مى زند، افشان، چیز پاشیدنى، سم پاشى، دواپاشى، تلمبه سم پاش، گردپاش، آب پاش، سمپاشى کردن، پاشیدن، افشاندن، زدن (دارو و غیره) ـ

۱۰

strew

(past: strewed ; past participle: strewed, strewn) ـ ریختن، پاشیدن، پخش کردن

۱۱

bestrew

پوشاندن، ریختن (روى)، پاشیدن، افشاندن

۱۲

spurtle

ملاقه، شمشیر، اسباب آتش همزن، پاشیدن

۱۳

infusion

دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام

۱۴

sprinkle

ترشح، ریزش نم نم، پوش باران، چکه، پاشیدن، ترشح کردن، پاشیده شدن، گلنم زدن، آب پاشى کردن

۱۵

dissipate

پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن

۱۶

scatter

پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن واژه هاى شامل

۱۷

disperse

پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن