پاشیدن
#۴۲٬۵۲۰
sparge
پاشیدن، گل مالى کردن، پخش کردن
perfuse
پاشیدن، جارى ساختن، (پزشکى) تزریق کردن
spatter
پاشیدن، آلودن، ترشح، ترشح کردن، مقدار کم
besprinkle
پاشیدن، ریختن، افشاندن
inseminate
پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن
affuse upon
پاشیدن
dust
خاک، گرد و خاک، غبار، خاکه، ذره، گردگیرى کردن، ریختن، پاشیدن (مثل گرد)، تراب
pour
ریزش، پاشیدن، تراوش به وسیله ریزش، مقدار ریزپ چیزى، ریزش بلا انقطاع و مسلسل، ریختن، روان ساختن، افشاندن، جارى شدن، باریدن
spray
شاخه کوچک، ترکه، افشانک، افشانه، ریزش، ترشح، قطرات ریز باران که باد آن را به اطراف مى زند، افشان، چیز پاشیدنى، سم پاشى، دواپاشى، تلمبه سم پاش، گردپاش، آب پاش، سمپاشى کردن، پاشیدن، افشاندن، زدن (دارو و غیره) ـ
strew
(past: strewed ; past participle: strewed, strewn) ـ ریختن، پاشیدن، پخش کردن
bestrew
پوشاندن، ریختن (روى)، پاشیدن، افشاندن
spurtle
ملاقه، شمشیر، اسباب آتش همزن، پاشیدن
infusion
دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام
sprinkle
ترشح، ریزش نم نم، پوش باران، چکه، پاشیدن، ترشح کردن، پاشیده شدن، گلنم زدن، آب پاشى کردن
dissipate
پراکندگى کردن، از هم پاشیدن، اسراف کردن
scatter
پراکنده کردن، پراکنده شدن، متفرق کردن، پراکندن، پخش کردن، از هم جدا کردن، پراکنده و پریشان کردن، افشاندن واژه هاى شامل
disperse
پراکنده کردن، متفرق کردن، متفرق ساختن