پاسبان
#۴۲٬۳۵۷
bobby
پاسبان، پلیس
cop
پلیس، پاسبان
peon
فراش، غلام، پادو، پیک، قاصد، پاسبان
guard
نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن
johnny
انگلیسى، مرد انگلیسى، جوان ژیگولو و خوشگذران، پاسبان، جانور نر، جنس نر
police
اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن
gendarme
ژاندارم، امنیه، پلیس، پاسبان
constable
افسر ارتش، پاسبان، ضابط
policeman
مامور پلیس، پاسبان police officer
fuzz
کرک، پرز، ریش تازه جوان، کرکى شدن، ریش ریش شدن، کرکى کردن، پرزدار کردن، مست کردن، گیج کردن
peeler
پوست کننده، اسباب پوست کن، پلیس
warder
زندانبان، عصا یا گرز، نگهبان دروازه یا قصر
flatfoot
پاپهن، مسطح شدن کف پا، از بین رفتن انحناء کف پا، پلیس گشتى، ملوان، داراى عزم ثابت