فرهنگ آریان‌پور

پاره کردن

#۴۲٬۲۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

lacerate

پاره کردن، مجروح کردن، آزردن، عذاب دادن، دریدن

۲

tear up

پاره کردن، درهم دریدن

۳

cut

(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف

۴

rip

شکافتن، پاره کردن، دریدن، شکاف، چاک

۵

rend

(past: rent ; past participle: rent) ـ پاره کردن، چاک زدن، دریدن، کندن

۶

tear

(past: tore ; past participle: torn) ـ دراندن، گسیختن، گسستن، پاره کردن، دریدن، چاک دادن (معمولاً به صورت جمع) اشک، سرشک، گریه، پارگى، چاک

۷

shred

پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن

۸

mangle

(پارچه بافى) دستگاه پرس، له کردن، بریدن، پاره کردن، خرد کردن

۹

divulsion

کندن، قلع، پاره کردن

۱۰

lancinate

با نیزه سوراخ کردن، پاره کردن